روزهایی که گذشت...
سلام عشق مامان پسرگلم شما این روزا خیلییییییییی مریض شدی و ما رو نگران کردی. آخ الهی برای اون قلب کوچیکت بمیرم که هر وقت سرفت میگرفت دستپاچه میشدی همش میگفتی مامان اِپره (اسپره) منم با تمام غصه هایی که تو دلم بود تورو بغل میکردمو برات اسپره میزدم تا نفست یه کمی بالا بیاد. این روزا اینقد تب کردی و ضعیف شدی که حد نداره. عزیزم مامان خیلی نگرانته آخه شما خیلی زود به زود مریض میشی . ایکاش میشد تمام مریضی هات میومد برای مامان و تو دیگه اصلا مریض نمیشدی. قوربونت برم وقتی که مریض میشی و از پا میفتی اونقدر لجبازو حساس میشی که حد نداره ، حتی نمیزاری مامان بکاراش برسه هرچند میدونم پسرکم دست خودت نیست ،وای از دست مریضی که آدم بزرگ ا...
نویسنده :
مامان مرجان
10:55










